شستم خبردار شده بود برایم بستنی می خری

۲۶ خرداد ۱۳۹۴ | ۰۶:۰۵ کد : ۴۵ رویدادهای پیش رو
تعداد بازدید:۲۵۸
نویسنده قصه های مجید با بیان اینکه آموزش یک حرفه خاص است، گفت: آموزش یک زبان به فردی که هیچ چیز از آن زبان نمی­داند، یک علم و تخصص است و لازم است برای این امر مربیان آموزش زبان تربیت شوند.
شستم خبردار شده بود برایم بستنی می خری

خاطره مرادی کرمانی از کودک فارسی آموز در انگلیس؛
«شستم خبردار شده بود برایم بستنی می خری»
نویسنده قصه های مجید با بیان اینکه آموزش یک حرفه خاص است، گفت: آموزش یک زبان به فردی که هیچ چیز از آن زبان نمی­داند، یک علم و تخصص است و لازم است برای این امر مربیان آموزش زبان تربیت شوند.
به گزارش روابط عمومی بنیاد سعدی، هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده مطرح کشورمان اظهار کرد: بحث آموزش زبان چیزی نیست که من به عنوان نویسنده درباره آن اظهار نظر کنم اما آنچه می­دانم و شنیده­ام و آنچه که در برخی کشورها دیده­ام، هر گروهی که می­خواهد فارسی آموزش دهد، در کنار آموزش، از داستان­های فارسی استفاده می­کنند.
وی ادامه داد: به عنوان مثال در انگلیس دیدم افرادی که زبان فارسی آموزش می­دهند، قصه­های مجید را به شاگردانشان می­دادند تا بخوانند و برخی واژه­های خاص را جدا کنند.
وی با بیان اینکه اصطلاحات زبان فارسی از طریق داستان­ها قابل انتقال هستند، گفت: خانمی که در انگلیس زندگی می­کند، برای من خاطره­ای از فارسی آموزی فرزند شش ساله­اش تعریف کرد که یک روز برای فرزندش که فارسی را خوب نمی­داند، بستنی خریده و به منزل برد. فرزندش که در حال تماشای تلویزیون بود به محض دیدن بستنی گفته «شصتم خبردار شده بود که برایم بستنی می­خری».
مرادی کرمانی افزود: آن خانم از بیان این جمله توسط فرزندش تعجب کرده و پرسیده که جمله «شصتم خبردار شده بود» را از کجا یاد گرفتی و او گفته دیشب فیلم قصه های مجید را دیدم و مجید می­گفت شصتم خبردار شد و من هم یاد گرفتم.
مرادی کرمانی با تصریح این مطلب که «زبان را باید در بافت زبان یاد گرفت»، توضیح داد: برای یادگیری یک زبان لازم است به اصطلاحات رایج و گویش مردم آن زبان مراجعه کنیم زیرا با مراجعه به دیکشنری و پیدا کردن معنی هر کلمه، نمی­توان اصطلاحات رایج را یاد گرفت.
نویسنده رمان «خمره» با اشاره به چاپ جدید کتابش به صورت دوزبانه فارسی، انگلیسی توسط بنیاد سعدی، به خاطره­ای از خواندن داستان­های انگلیسی اشاره کرد و گفت: یک زمانی شروع به خواندن داستان­های کوتاه انگلیسی کردم، اما نه به خاطر یادگیری زبان انگلیسی­ بلکه به خاطر خواندن داستان­های ملیت­های دیگر. همین امر باعث شد که برای رسیدن به سرانجام و نتیجه قصه­ها، به دنبال معنی کلمات و اصطلاحات بیان شده در داستان باشم. اما این روش خواندن داستان­های انگلیسی، کمک کرد تا زبان انگلیسی من تقویت شود، در حالی که اصلا یادگیری زبان انگلیسی برای من مهم نبود و فقط می­خواستم به آخر داستان­ها برسم و تلاش می­کردم تا به مفهوم واقعی جملات و اصطلاحات داستان پی ببرم.
وی با بیان اینکه یادگیری زبان از طریق حفظ لغات دیکشنری، نمی­تواند کمکی به فراگیری زبان کند، به مثالی طنز در رابطه با عدم فهم دقیق معانی لغات توسط دیکشنری اشاره کرد و گفت: می گویند فردی در خارج از کشور به آرایشگاه رفته بود و در پاسخ به آرایشگر که به زبان انگلیسی پرسیده بود موهایت را چگونه کوتاه کنم، گفته بود: “open my diffrent” ؛ منظورش این بوده که «فرق من را باز کن». در واقع این فرد با نگاه به دیکشنری، کلمه «فرق» را که به عنوان اولین ترجمه جلوی کلمه different  نوشته شده بود یافته و در پاسخ به آرایشگر استفاده کرده بود.
وی در همین رابطه به ترجمه عنوان کتاب «شما که غریبه نیستید» اشاره کرد و گفت: به بیش از ده نفر زباندان که به اصطلاحات عامیانه رایج در زبان انگلیسی واقف هستند، مراجعه کردم و در نهایت به من گفتند که در زبان انگلیسی وقتی می­خواهند درد دل کنند و مطلبی را صادقانه بیان کنند، می­گویند: “believe it or not”  یعنی «می­خواهی باور کن می­خواهی باور نکن». البته ما تقریبا چنین مفهومی را در زبان فارسی هم داریم اما آن طعم و صمیمیتی که پشت جمله «شما که غریبه نیستید» هست، در مفهوم «می خواهی باور کن می خواهی باور نکن»، نیست.
پایان/


نظر شما :