از معماری تا سینمای ایران؛ دمی با استادان زبان فارسی غیر ایرانی

۰۲ مرداد ۱۳۹۷ | ۰۸:۱۵ کد : ۱۶۳۱
تعداد بازدید:۱۱۸۶
استادان زبان فارسی از بیش از 10 کشور جهان طی حضور خود در دوره تربیت مدرس بنیاد سعدی از برج آزادی و برج میلاد بازدید کردند.
از معماری تا سینمای ایران؛ دمی با استادان زبان فارسی غیر ایرانی

به گزارش روابط عمومی بنیاد سعدی، یک هفته از حضور استادان زبان فارسی غیر ایرانی جهت شرکت در دوره تربیت مدرس بنیاد سعدی می گذرد. امروز آنها به بازدید از برج آزادی و میلاد می روند. دو برجی که هر یک زمانی بار نماد  شهر بزرگ تهران را بر دوش کشیده اند. کلاس های آنها تازه تمام شده است و در اتوبوس خسته هستند. البته بسیاری شوق رسیدن به برج آزادی را دارند. آزادی؛ برجی است که هر ایرانی دوست دارد کنار ان عکسی به یادگار داشته باشد. به برج آزادی می رسیم. در همان ابتدا الیف دختر جوان ترکیه ای می گوید چقدراین برج شکوه است جمله اش را اصلاح می کنم و می گویم شکوهمند است. از او می پرسم چرا چنین نظری دارد واو با فارسی ای که با لهجه ترکی استانبولی است، می گوید از لحاظ معماری بسیار زیباست. چند دقیقه ای کنار باغچه های اطراف برج آزادی تامل می کنیم تا دیگر شرکت کنندگان هشتاد و پنجمین دوره دانش افزایی بنیاد سعدی به ما ملحق شوند. در همین حین نظر کمال الدین از کشور بنگلادش را جویا می شوم. اون این برج را از نظر هنری بسیار جالب می داند. به داخل برج می رویم و در طبقه زیرین آن صحبت های راهنمای آن را در خصوص معماری و ویژگی های برج آزادی می شنویم. ماریا که اصالتا روسی است و اکنون در دانمارک زندگی می کند پس از شنیدن صحبت های راهنما به من می گوید: این برج بی نظیر است. برجی خاص که نظیر آن را ندیده بودم و در معماری آن آینده نگری وجود دارد. وارد بخشی می شویم که برای هر استان ایران نمادی در حباب های شیشه ای ساخته شده است. از خانمی ترک می پرسم که از کدام یک از این نمادها بیشتر خوشش آمده است که پاسخ می دهد: استان آذربایجان چون من خودم اهل ترکیه هستم. بخش بعدی موزه آثار عروسک های نمایشی کشورهای مختلف بود. برخی از این عروسک ها نمادی از مردمان آن سرزمین نیز بودند. توجه یوسف از اوگاندا به آثار عروسکی از قاره آفریقا جلب شد. با او گفت و گویی کوتاه انجام می دهم. او می گوید: اینکه از هر فرهنگ و کشوری به صورت یکجا آثاری هست برای من بسیار جالبه. در حالیکه در برخی کشورها  چنین چیزی را نمی توانی به صورت یکجا ببینی و آنها به فرهنگ های دیگر اهمیت نمی دهند. به نظرم این نشان دهنده این مسئله است که کشور ایران به سنت ها و فرهنگ های مختلف احترام می گذارد.

عروسک عمو نوروز نیز مورد توجه استادان زبان فارسی ازبکستان است. آنها می گویند ما نیز در ایام نوروز در حیاطمان سمنو می پزیم. این دختران جوان ازبکستانی افسانه عمو نوروز را در درس های خود خوانده اند و برای من تعریف می کنند. برای این استادان زبان فارسی دل کندن از این بخش سخت است اما زمان کوتاه است و باید به طبقات دیگر برویم. در این طبقه عکس هایی از تهران قدیم وجود دارد. ماریای روسی در اوقات فراغت خود به نقاط مختلف تهران رفته است. برای او تهران بسیار جذاب است و می گوید: تهرن شخصیتی منحصر به فرد دارد. تهران را نباید با ماشین گشت بلکه باید پیاده رفت تا آن را کشف کرد. از نظر او پارک ها و بوستان های تهران، خیابان های قدیمی و بسیاری نقاط از این شهر بزرگ جالب است. ماریا کیفی با طرح کاشی کاری دارد که به قول خودش ان را از پاتوقش در موزه هنر خیابان فرشته تهران خریداری کرده است. طبقه بالای برج پنجره هایی چند ضلعی دارد. سقف این قسمت که نمادی از گنبدهای تاریخی ایران است توجه بسیاری از شرکت کنندگان هشتاد و پنجمین دوره دانش افزایی زبان فارسی بنیاد سعدی را به خود جلب کرده است.

به قسمت دیگری در طبقه پایین می رسیم. در این طبقه صدای موسیقی طنین انداز شده و دروسط سالن پرچم کشورهای مختلف روی میزی قرار داده شده است. استادان زبان فارسی هر یک پرچم کشورهای خود را برداشته و با آن عکس می اندازند. وقت تنگ است اما نمی توان از انداختن عکسی به یادگار در کنار برج آزادی گذشت. دوباره سوار اتوبوس می شویم تا اینبار به برج میلاد رویم. در راه از هادی از بنگلادش در مورد برج آزادی می پرسم. از نظر وی این برج بسیار زیباست چرا که از سنگ های گرانیت و فیروزه در معماری آن استفاده شده است. او همچنین می گوید: از حمتی که برای ساختن این برج به کار رفته بسیار تعجب کردم.

برج میلاد و تهرانی که از فراز آن دیده می شود

به پای برج میلاد که می رسیم از همه پذیرایی می شود. الیف شرینی را که می بیند با شوق می گوید : وای نان سحر. ظاهرا او در این ایام با نان سحر که شعب مختلفی دارد آشنا شده است و شیرینی آن به مزاجش خوش آمده است. همگی مشغول استراحت هستند که توجهم به گفت و گوی چند تن در مورد سینمای ایران جلب می شود. یوسف از اوگاندا نام چند فیلم را در گوشی خود به ترجمه انگلیسی نوشته است. این فیلم ها «کفشهایم کو»، «بادیگارد»، «فروشنده» و «محمد رسول الله» هستند. او توضیح می دهد که  به مناسب جشن انقلاب اسلامی ایران هر سال در اوگاندا فیلم «بادیگارد» در سالنی پخش می شود و این فیلم بسیار مورد توجه مردم این کشور و خود اوست. یوسف می گوید این فیلم به مردم می فهماند که مردم همیشه باید مهربان و صبور باشند. او به خصوص از سکانسی خوشش امده است که همسر قهرمان فیلم شجاعانه از او دفاع می کند و به شوخی می گوید در خانه این فیلم را با همسرم دیده ام و به او می گویم باید اینگونه باشی. ذاکر از ازبکستان نیز فیلم «بچه های آسمان» را بسیار دوست دارد. البته دوست دیگر او فیلم های ایرانی با مضامین اجتماعی مانند «آتش بس» و یا «بید مجنون» را بیشتر می پسندد. وقت استراحت تمام می شود و وارد برج می شویم تا از نمای داخلی آن دیدن کنیم. باز هم بازار عکاسی و سلفی از مجسمه های داخل برج داغ است. پس از شنیدن توضیحات راهنما سوار آسانسور می شویم تا به طبقات بالای این ششمین برج بلند دنیا رفته و تهران را از فراز آن ببینیم. در هر قسمت از تراس طبقه فوقانی برج میلاد با نشانگریف نقطه نمایش داده شده است.  افرا زنی که از عراق امده است دوست دارد عکسی از او در کنار نشانگر کربلا انداخته شود تا به همسر و فرزندانش نشان دهد. از او در مورد دوری از سه فرزندش می پرسم می خندد و می گوید سخت است اما مادر همسرم از آنها مراقبت می کند و نمی شد این دوره را ازدست داد. استادان زبان فارسی که حالا بیشتر با تهران آشنا شده اند دوست دارند از طریق تلسکوپ مکان های مختلف تهران را پیدا کنند. امام زاده صالح و دربند که به بنیاد سعدی نزدیک هستند بیشتر از همه برای آنها جالب است. استادی از سوریه محو خیابان های تهران و بزرگی این شهر شده است و چند دقیقه ای در سکوت و به دور از دیگران شهر را تماشا می کند. از نظر استادی از بنگلادش برخی اتوبان های تهران به شکل گل لاله طراحی شده اند و معماری شهر تهران از نظر وی بسیار خاص است. هنا از سوریه به من می گوید چقد تهران بزرگ است با دیدن این شهر غافلگیر شده ام. هنگام غروب است و باید هر چه زودتر برگردیم. در یکی از طبقات همگی علاقه مندند تا نمادی سنگی از برج میلا و یا مکان های تاریخی دیکر ایران را خریداری کنند. یکی از آنها نمادی از آتشکده را به من نشان می دهد و می گوید می دانم که در یزد آتشکده زیاد است. بسیاری از این استادان زبان فارسی رشته ایرانشناسی را در دانشگاه می خوانند و به همین خاطر از تاریخ و تمدن ایران به خوبی آگاهند. به پایین برج میلاد که می رسیم غرو شده است. یکی از غروب های بسیار دوست داشتنی تهران در آسمانی صاف را تجربه می کنیم. چند دختر ازبکستانی اجازه می خواهند تا دورتر رفته و با این غروب عکس بیندازند. بهزاد از ازبسکتان به من می گوید: در تاشکند نیز برج بلندی وجود دارد اما ارتفاع ان حدود 325 متر است. تهران به نظرم بزرگ ترین شهر آسیا است که مردمن مهمان دوستی دارد. چند عکس یادگاری در کنار برج میلاد می اندازیم و به سمت خوابگاه هایی که در بناد سعدی مستقر است باز می گردیم. درراه بازگشت تصاویر شهیدان بر روی دیوارهاست که توجه الیف را جلب کرده است. او در آنکارا زندگی می کند و معتقد است تهران ساختمان های مدرن تری نسبت به شهر خودش دارد. این بازدید نیز تمام شده است. اما هشتاد و پنجمین دوره دانش افزایی بنیاد سعدی تا 18 مرداد ماه ادامه دارد.

پایان خبر


نظر شما :