چرا و چطور خارجیها فارسی یاد میگیرند؟
براساس یک دستهبندی کلی، فارسی در مجموعه زبانهایی قرار میگیرد که «گستره آموزشی محدودی» دارند. این بدان معناست که توسعه آموزشی و یادگیری فارسی در مقایسه و نسبت به برخی زبانها، کمتر و محدودتر است. این موضع البته دلایل مشخص و متعددی دارد که عمدتا به کاربرد زبان در دنیای امروز مربوط میشود. به باور من، هرچند گستره آموزشی زبان فارسی محدود است، اما ویژگیهای ساختاری فارسی میتواند قابلیت رشد و توسعه آن را فراهم آورد، بهشرطی که «طرحی نو» در اندازیم و از توانمندیهای بالقوه فارسی بهخوبی استفاده کنیم. پیش از اشاره به این قابلیتها، مقدمهای را عرض میکنم: من در دانشکده ادبیات دانشگاه بلگراد، زبان فارسی تدریس میکنم. در این دانشکده، 34 زبان مختلف تدریس میشود و زبان فارسی درحال حاضر بهعنوان واحد انتخابی ارائه میشود. دانشجویان میتوانند از بین این 34 زبان، یک یا دو زبان را در طی دوره چهارساله کارشناسی، بهعنوان واحد انتخابی برگزینند؛ بنابراین با طیف وسیع و متنوعی از دانشجویان مواجه هستم که رشته اصلی آنها زبانهای مختلفی است از روسی، چینی و ژاپنی گرفته تا زبانهای لهستانی، اسلوونیایی، فنلاندی، عربی و غیره. از اینرو، با منابع و برنامه درسی، شیوهها و راهبردهای آموزشی سایر زبانها آشنایی نسبی دارم و آنها را دنبال میکنم. همیشه در ابتدای سال تحصیلی، وقتی با استقبال دانشجویان برای یادگیری زبان فارسی مواجه میشوم، با انتشار پرسشنامه از آنها درباره انگیزه انتخاب فارسی سوال میکنم. عمده دانشجویان صرفا به دلیل توصیه دوستان سالهای قبلی خود فارسی را انتخاب میکنند (که زبانی ساده برای آموختن است) و قبل از شروع دوره، اطلاعاتشان نسبت به ساخت زبان فارسی تقریبا صفر است. اطلاعات کلی آنها محدود به این نکته است که فارسی (پرژن) به یک تمدن کهن و باستانی شرق مرتبط است و از اینرو، آموختن آن برایشان جالب، متفاوت و البته هیجانانگیز است. آنها اطلاعات چندانی از سابقه ادبی و آثار کلاسیک فارسی ندارند و از بین صدها شاعر و ادیب بزرگ فارسی، شاید برایشان تنها نام «رومی» است که آشنا بهنظر میرسد؛ بنابراین دلیلی که آنها را به فارسیآموزی هدایت میکند، خود زبان فارسی است! این در حالی است که ما بهطور سنتی در برنامههای آموزش زبان فارسی، عمدتا به پیشینه تاریخی و فرهنگ و ادبیات کهن خود میپردازیم، آنها را مستقیما به زبان فارسی مربوط میکنیم و شاهد و دلیلی برای آموختن این «زبان شیرین» میدانیم، اما واقعیت آن است که انگیزه بسیاری از علاقهمندان به فارسی، به آشنایی با آثار فاخر ادبی و فرهنگی ختم نمیشود و یادگیری زبان برای کاربرد روزانه را ترجیح میدهند. این نکته ظریفی است که تفاوت میان دو گروه زبانها (آنهایی که گستره وسیع آموزشی دارند و آنهایی که محدود هستند) را بهصورت بارزتر نمایان میکند: آنها زبان را برای استفاده و کاربرد در «دنیای مدرن امروز» آموزش میدهند، به گذشته تمدنی و شاهکارهای ادبی در سطوح زبانآموزی کمتر اشاره میکنند و هدف اصلی از زبانآموزی، یادگیری و توانایی بهکارگیری زبان است. این نکته را از منابع آموزشی (درسنامهها، کتابها، فیلمهای آموزشی و..) میتوان بهخوبی مشاهده کرد و اساسا شیوههای نوین در آموزش زبان دوم نیز دقیقا منطبق بر همین ویژگی است؛ یعنی کاربرد مستقیم و استفاده از زبان در موقعیتهای جاری زندگی از کسبوکار گرفته تا هنر، سیاست و ارتباطات اجتماعی. با چنین هدف و شیوهای است که یادگیری زبان به «نیاز» تبدیل میشود و تقاضا برای آن افزایش مییابد، در نتیجه، آنها زبانشان را به سان کالایی «میفروشند» و خریداران برای یادگیری این زبانها هزینه میکنند! چرخه فروش و بازار بزرگ بینالمللی آموزش زبان انگلیسی را ببینید؛ این زبان اکنون در همهجا چون سکهای نقد فروخته میشود و بسیاری در این بازار سهیم و شریک هستند! ما البته، هنوز تا مرحله «فارسیفروشی» راه درازی در پیش داریم؛ تا زمانی که آموختن زبان فارسی در جهان به سکه رایجی تبدیل شود و مخاطب عام و زیاد داشته باشد. در حال حاضر، هنوز برای توسعه زبان فارسی به پیشینه تمدنی و ادبی خودمان محتاج هستیم، به آن استناد میکنیم و «به بهانههای شیرین، به ترانههای رنگین» درصدد جلب نظر فارسیآموزان هستیم و هنوز هم وقتی فارسیآموز خارجی، شعری از حافظ برایمان میخواند یا ترانهای را زمزمه میکند و در رسانههای اجتماعی منتشر میشود، چشم و دلمان روشن میشود و حس غرور پیدا میکنیم؛ گویی از خودمان و از هدف گسترش زبان فارسی در جهان، به همین اندازه قانع هستیم! این رویه - که البته مغتنم و مبارک است- بیشتر ناظر به رشد و نفوذ فرهنگی است که در آن، زبان محملی برای معرفی فرهنگ و هنر و تاریخ و تمدن است و سطح پایه در گسترش زبان فارسی محسوب میشود، اما چنانکه در ابتدا اشاره شد، زبان فارسی توانمندی ویژهای برای رشد و گسترش دارد که باید از آن بهخوبی بهره برد. برخلاف تصور عمومی، این قابلیت مربوط به گذشته پرافتخار ادبی و فرهنگی ایران نیست، بلکه به ساختار و ساختمان این زبان کهن مربوط است. ساخت فارسی امروز، که بازمانده فارسی باستان و میانه است، تغییرات بسیاری را در طول هزاران سال داشته و خصوصا در مقایسه با سایر زبانها، نظام دستوری فارسی سادهتر شده است. وقتی در ابتدای هر دوره آموزشی به دانشجویان میگویم که در زبان فارسی، جنسیت دستوری، نظام حالت (صرف اسم در حالتهای دستوری) و حروف تعریف وجود ندارد، برخی با تعجب میپرسند: «پس شما چگونه سخن میگویید؟!» زیرا اینها مقولههایی هستند که در ساخت بیشتر زبانها وجود دارد؛ برای مثال در گروه زبانهای اسلاوی، وجود نظام حالت (یعنی صرف اسم در هشت حالت مختلف) و ترکیب آن با سه نوع جنسیت دستوری، دشواری فوقالعادهای به زبانآموز تحمیل میکند. البته یادآوری میکنم که یادگیری زبان، محدود به آموزش ساخت زبان و دستور نیست و فارسی نیز مانند هر زبان دیگری، پیچیدگیهای آموزشی خاص خودش را دارد؛ با اینحال، ساخت دستوری فارسی که با پیروی از الگوهای ساده و استفاده از تنها دو زمان حال و گذشته، فارسیآموزان سطوح پایه را قادر به تولید جملههای اصیل و ابتکاری و برقراری ارتباط میکند، امتیاز فوقالعاده ویژهای برای آموزش و یادگیری سریع فارسی بهشمار میرود. این ویژگی، تمایل و اشتیاق فارسیآموزان به یادگیری از این زبان را بیشتر میکند و همان نکته بسیار مهمی است که برای جلب توجه مخاطبان باید به آن توجه کرد. خوشبختانه، در سالهای اخیر و با ظهور و تولد بنیاد سعدی، یکی از مهمترین گامها برای نفوذ و گسترش زبان فارسی در «دنیای امروز» برداشته شده است. نگاه تخصصی به امر آموزش زبان، بهرهگیری از شیوههای جدید آموزشی، تهیه منابع معتبر درسی و مهمتر از همه، مدیریت و برنامهریزی برای آموزش زبان فارسی در جهان - یعنی کاری که چندین دهه گذشته زبانهای مهم امروزی ازجمله انگلیسی، فرانسه، آلمانی و... با تشکیل بنیادها و نهادهای تخصصی انجام دادهاند - امیدبخش آیندهای روشن در ارتقای سطح آموزش و نفوذ بیشتر زبان فارسی است.
مقاله ای از : سعید صفری مدرس اعزامی بنیاد سعدی در دانشگاه بلگراد
پایان خبر
.jpg)


نظر شما :